![]() |
![]() |
|
| برگها در انتهای زوال می افتند و میوه ها در نهایت کمال،بنگر که چگونه می افتی!! |
|
چندي پيش كه قطار بي فرمان استانداري! به عاصي سپرده شد، براي هزارمين دفعه طوفان تغييرات سليقه اي، جناحي و اتوبوسي! يزد را زيرورو كرد، طوفاني كه هنوز هم تبعاتش پابرجاست. حال اگر بپذيريم كه دكتر عاصي انسان شريف و ارزشمندي بوده است كه علي رغم ميل باطني و آگاهي از عدم توانايي مديريتي و صرفا بر اثر فشار برخي "برادران"! بر صندلي استانداري تكيه زد و اگر باور كنيم كه انتصاب مديران قبلي استان بنا به دلايلي بوده است كه عاصي كمترين نقش را در آن داشت، لاجرم بايد بدانيم كه برخي از اين تغييرات آسيبهاي جدي را به بدنه حوزه هاي استان وارد كرده است كه البته زياد هم مستبعد و دور از ذهن نيست كه در آينده نه چندان دور مجددا چنين طوفاني وزيدن گيرد. امروز اما، در كنار شاهكارهاي رنگارنگ! مسئولين استان، خبر از انتصاب مديران و روساي نظامي! به گوش مي رسد. چنانكه گويا اينبار استاندار جديد در تلاش براي تكرار سريال! ايجاد تغييرات گسترده در سطوح مديريتي با ناديده گرفتن پتانسيل هاي موجود در هر سازمان، با تمام قوا! سعي در انتصاب همكاران سابق و مورد اعتماد خود براي تصرف صندلي هاي.... دارد. انتخاب فرماندار(يزد و طبس و مهريز)، مديركل تربيت بدني، مشاور عالي استانداري، مديركل حوزه استانداري، رئيس شوراي شهر و...از ميان نيروهاي نظامي، تشكيل كميته پدافند غيرعامل در استانداري، تعيين مديران سازماني با اعلام اولويت براي "برادران" حضوريافته در جبهه و...تنها گوشه اي از شاهكارهاي انتصاباتي استاندار جديد است. |
|
+ نوشته شده در
سی ام آذر 1386ساعت توسط پندار |
|
|
در هنگامه اي كه بسياري از جوانان يزدي بيكار و درگير مشكلات بيكاري و مسائل مرتبط با آن هستند و در عصر قسط و قبض و گراني، به مدد «بي مسئوليتي»،«سودجويي» و «مصلحت انديشي»!! بعضي از مسئولين استان، افاغنه و اتباع بيگانه رشد و پيشرفت زيادي كرده اند و امروز علاوه بر تسخير مشاغل خرد و زير ساختي، به فعاليتهاي كلان و تخصصي و تجاري نيز مي پردازند.
بي شك حضور و عملكرد افاغنه در كشور علاوه بر مشكلات و تبعات امنيتي و جمعيتي، ضربات سنگيني را به بدنه فرهنگ و اقتصاد ايران وارد كرده است و خواهد كرد.
حال بر چه اصول و قاعده و مبنايي است كه استادكاران افغاني! از پروژه هاي انبوه سازان يزدي گرفته تا بارفروشي در ميدان تره بار!! را در تصرف خود گرفته اند؟!
هرچند گويا در ميان بي تفاوتي مسئولين "شهرخوبان"! و به دور از نظارت و كنترلي قدرتمند، برادران افغاني مان! در جستجوي نام و نان اند و ميلي به بازگشت ندارند! ولي آيا ديگر وقت آن نرسيده است كه به اين خواب خرگوشيمان پايان دهيم؟ |
|
+ نوشته شده در
هجدهم آذر 1386ساعت توسط پندار |
|
|
هراز چندگاهي با شدت گرفتن و عود كردن بيماري آذريزدي و انتقال و بستري شدن او در بيمارستان، يكدفعه انگار همه به خاطر مي آورند كه او زنده است، كه نفس مي كشد. واين مي شود سوژه داغ روزي نامه ها!! مجلات و وبلاگ ها، اما تا حادثه بعدي انگار دوباره همان آش مي شود و همان كاسه!؟
مهدي آذر يزدي براي نسل ما كه با "قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب"اش بزرگ شديم، همان باباي خوب قصه گوست كه هرشب ما را با خودش به دنياي قصه و داستان و مثل مي برد و بذر تفكر و انديشه را در ذهن كوچكمان پرورش مي داد.
امروز اما، بچه هاي خوب شهر يزد ديگر قصه خوب نمي خوانند!؟ تام وجري و پلنگ صورتي و پسر شجاع مي بينند و در كانون و مهدكودك ها زير نظر مربيان كودك شناس!! تربيت مي شوند و با برنامه هاي آموزشي!! شبكه تابان پرورش مي يابند!
آن سوي داستان اما چيز بهتري است !!حالا اگر بيايي و ببيني درهمين شهرخوبمان كه شناسنامه هركوچه و خيابان و بلوارش به نام فلان و فلاني ها سند خورده است،ولي كتابخانه و فرهنگسرا و مدرسه و كتابفروشي و انتشارات و كانون ومجمع و بنيادي نيست كه تابلو آن به نام آذر يزدي باشد! از خود نمي پرسي كه آخر فرهنگ و هنر و انديشه كجاي آن را گرفته است؟
و اين يعني همان فاجعه براي شهري كه استاندارش ملاك انتخاب مديرانش را حضور در جبهه اعلام مي كند؟!و متوليان فرهنگيش مي شوند ديپلمه هاي بسيجي!
و اما بعد؛ هرچند امروز قصه هاي خوب را فراموش كرده ايم و آذر يزدي را به خاطره ها سپرده ايم ، ولي اينجا، درست وسط روياهاي شيرين كودكي مان باباي قصه هاي "قند وعسل" تا ابد جاودانه است! |
|
+ نوشته شده در
یازدهم آذر 1386ساعت توسط پندار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدای خوب من! دور کن مرا از عقلی که نمی گرید، فلسفه ای که نمی خندد و غروری که در برابر معصومیت زانو نمی زند!!
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|